ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
26
تاريخ گيلان ( فارسى )
سلطان شاملو را كه حاكم مغان و ارسبار « 1 » بود ، طلبيد و زنجيرى به او داده ، فرمان داد كه با يكصد نفر جوان ، دو اسپه ايلغار كرده ، خود را به قلعهء دربند رسانيده ، مظفر سلطان - والى بيهپس - را زنجير كرده ، به درگاه جهان پناه آورد . حسب الفرمان واجب الاذعان ، بايزيد سلطان ، به اتفاق غازيان عظام از روى مسارعت تمام ، به دربند رسيده ، بىگمان در آن مكان كه مظفر سلطان نزول كرده بود ، در و ديوار آن خانه را مركزوار فروگرفته و بايزيد سلطان ، با چند نفر به اندرون آن مكان رفته ، زنجير گران پيشرو ، اظهار حكم و فرمان لازم الاذعان نموده ، على الفور مظفر سلطان دردمند را زنجير مىكند و روز ديگر به اتفاق رفقا ، روانهء درگاه عالمپناه مىشود و بعد از قطع مسافت ، به يك فرسخى تبريز رسيده [ به موقف سلطنت ] عرض مىكند . از موقف سلطنت ، بنابر كدورات ظاهرى و باطنى كه دربارهء مظفر سلطان ذخيره داشت ، حكم مىكند كه عامهء شهر تبريز ، به استقبال سلطان بيرون رفته ، تختهء كلاهبند بر سرش نهاده ، به روش تشهير به شهر درآوردند و شاه حاتم كهدمى را كه وشاق حسن بيك ذو القدر بود ، به خر الاغ سوار كرده ، با زنجير و دوشاخه ، همراه شهرى و اردو بازارى ، به استقبال مظفر سلطان فرستادند . در ميان معركه ، نظر مظفر سلطان به شاه حاتم مذكور ، افتاده مىگويد كه اى سگ نمك به حرام ، ديدى كه نمك من با تو چه كرد ؟ او در جواب مىگويد كه راست مىگوئى ، نمك شما با من اين كرد . اما نمك شاه عالمپناه نيز با شما آن كرد كه مىبينى . مناظره و مكالمهء ايشان ، به تقرير حسن بيك ذو القدر ، به نواب اعلى
--> ( 1 ) - نسخهء د : مغان وارسيا .